Dear O Dear, but i can hear dont get fear liv wid cheer no more tear and عزیزم تو نزدیک من نیستی اما میتونم بشنوم: هرگز نترس خاطره هات اینجا هستن با شادی زندگی کن دیگه اشک نریز چون تو همیشه مال منی
+
نوشته شده در ساعت 0:37 توسط شـقـایـق

کاش ميان آدمها کسی بود که مرا ببيند
کاش ميان رنگ ها رنگ خوبی را ميديدم
کاش ميان آدمها کسی بود که به من نشانی رنگ خوبی را دهد
کاش از ميان آدمها کسی بود که بوی لبخند بدهد
کاش ميان آدمها کسی بود که به رنگ تنفر نباشد
کاش در ميان تاريکی شب را می يافتم
کاش ميان آدمها کسی بود که فانوس شبم باشد
کاش ميان آدمها کسی بود که «آدم» باشد
+
نوشته شده در ساعت 0:28 توسط شـقـایـق


+
نوشته شده در ساعت 18:36 توسط شـقـایـق


+
نوشته شده در ساعت 1:35 توسط شـقـایـق


+
نوشته شده در ساعت 22:53 توسط شـقـایـق

نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم
نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند
نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود
نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او. او قدر ندانست يا
من ، نمي دانم . . .
نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست
نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم
هنوز نمي دانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او
تحمل جاي خاليش توي تک تک لحظه ها سخت تر است يا . . .
نمي دانم شکستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شکستن قلبم
نمي دانم تو به من "عشق" را آموختي يا مي خواهي "نفرت" را يادم بدهي
نمي دانم که بگويم: "چرا آمدي؟" يا بپرسم که: "چرا رفتي ؟
پروردگارا! سجاده تنهاييم را تنها براي تو مي گسترانم كه همواره مونس
بي قراري هايم بوده اي و برگ برگ وجودم را به نسيم نگاه تو
مي سپارم تا با شبهاي مناجات، سبز و با طراوتش گرداني و از
مرداب ياس و نااميدي برهاني و به بيكرانه هاي اميد و ايمان
رهنمونش سازي به رحمتت اي مهربان ترين مهربانان
+
نوشته شده در ساعت 16:11 توسط شـقـایـق

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم دوست داشته با اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشقی که گرم و شدید است زود میسوزد و خاموش میشود
من سرمای تو را نمیخواهم
ونه ضعف یا گستاخی ات را عشقی که دیر بپاید
شتابی ندارد
گویی برای همه عمر وقت دارد.
مرا کم دوست داشته با اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان پایان نرسد
من به کم هم قانعم
دوستی پایدار از هر چیزی بالاتر است

+
نوشته شده در ساعت 22:31 توسط شـقـایـق

بس كند می گذرد برای آنان كه در انتظارند...........
بس تند می گذرد برای آنان كه در هراسند............
بس طولانی است برای آنان كه در اندوهند...........
بس كوتاه برای آنان كه سر خوشند...................
تصویر عشق.....
چهره ات زیباترین تصویر عشق ، چشم هایت بهترین تعبیر عشق
دستایت رابط ما با خدا ،می دهد پرواز ما را تا خدا
حرفهایت گریه های عاطفه،قصه ی بی انتهای عاطفه
+
نوشته شده در ساعت 12:55 توسط شـقـایـق

ثانيه ها را مي كشم تا ديگر ثانيه اي نباشد براي شمردن من از انتظار بيزارم احساس را خفه مي كنم تا ديگر در بن بست سخت ترين حادثه گرفتار دوراهي نشوم من از عشق بيزارم عقل را تهي از منطق مي كنم تا ديگر در فلاسفه ي پر پيچ وخم شك گم نشوم من از گم شدن بيزارم آدم بودنم را گاه انكار مي كنم تا ديگر اسير و بازيچه ي وسوسه هاي عجيب نشوم من از هوس بيزارم فكر را قالب مي كنم روي قابي بخار گرفته تا هراز گاهي بشويمش من از تكرار بيزارم تنهايي ام را در اتاقي در بسته حبس مي كنم تا صداي ناله اش بيش از اين تاب وتوان زنده بودن را از من دريغ مكند من از تنهايي بيزارم و اين جاست كه درونم فرياد بر مي آورد از مني كه تحمل من ازآن بريده ولي من اختيار بيزاري ام را از دست داده ام.من از همه چیز بیزارم
+
نوشته شده در ساعت 23:43 توسط شـقـایـق

عمرم به تلخی تلخی ها گذشت پیر شد دلم ، به سردی ایام شکست. در فکر آرزوهای فردا سیر کردم لحظه ها را فدای باورهای ساده ام کردم فردا از راه رسید و در حسرت دیروز نشستم کی آمد و کی رفت؟ مقصود نیافتم! غم دوستان ،خنده ی ایام دیدم عمرم بگذشت و به آخر رسید کارم عجبم نیست که افسوس به کامم آمد گردش ایام دیدم و کس نیامد به دیدارم با وحشت تنهایی زندگی کردم روزها به سر آمد و شب ها ناله کردم
+
نوشته شده در ساعت 0:31 توسط شـقـایـق
|
